يکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴

سیاسی

توهم «اسرائیل بزرگ»؛ راهبردی شکست خورده

توهم «اسرائیل بزرگ»؛ راهبردی شکست خورده
خبر یزد - زمینه‌های اشغال فلسطین و تصرف غاصبانه سرزمین‌های فلسطینیان از سوی رژیم صهیونیستی و بیرون راندن مردم بومی و ساکنان آن که رسماً از ۱۴ می ۱۹۴۸ (۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷) آغاز شد، به اواخر قرن نوزدهم میلادی و شکل‌گیری صهیونیسم، قیمومیت انگلیس بر فلسطین و طرح تقسیم فلسطین در سال ۱۹۴۷ از سوی سازمان ملل بازمی‌گردد.
  بزرگنمايي:

خبر یزد - زمینه‌های اشغال فلسطین و تصرف غاصبانه سرزمین‌های فلسطینیان از سوی رژیم صهیونیستی و بیرون راندن مردم بومی و ساکنان آن که رسماً از ۱۴ می ۱۹۴۸ (۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷) آغاز شد، به اواخر قرن نوزدهم میلادی و شکل‌گیری صهیونیسم، قیمومیت انگلیس بر فلسطین و طرح تقسیم فلسطین در سال ۱۹۴۷ از سوی سازمان ملل بازمی‌گردد.

زمینه‌های اشغال فلسطین و تصرف غاصبانه سرزمین‌های فلسطینیان از سوی رژیم صهیونیستی و بیرون راندن مردم بومی و ساکنان آن که رسماً از ۱۴ می ۱۹۴۸ (۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷) آغاز شد، به اواخر قرن نوزدهم میلادی و شکل‌گیری صهیونیسم، قیمومیت انگلیس بر فلسطین و طرح تقسیم فلسطین در سال ۱۹۴۷ از سوی سازمان ملل بازمی‌گردد.

خبر یزد


به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ قریب به هشتاد سال اشغالگری و نسل کشی را نمی‌توان صرفاً در چارچوب اختلافی سرزمینی یا نزاعی سیاسی تحلیل کرد. بلکه باید آن را در بستر راهبردی گسترده‌تری ارزیابی کرد که از آن با عنوان «اسرائیل بزرگ» یاد می‌شود. بر این اساس، تحولات سیاسی و امنیتی منطقه، به ویژه در دو دهه گذشته، نه رخداد‌هایی منفصل، بلکه حلقه‌هایی از یک روند بلند مدت و تلاشِ رژیم صهیونی و متحدین غربی آن به ویژه آمریکا برای تثبیتِ برتری این رژیم در ابعاد جفرافیایی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی در منطقه هستند.
یکی از متونی که معمولاً در تحلیل این رویکرد مورد استناد قرار می‌گیرد، مقاله «عودد ینون» در سال ۱۹۸۲ با عنوان «راهبردی برای اسرائیل در دهه ۱۹۸۰» است. در این چارچوب فکری، تأکید بر بهره‌گیری از شکاف‌های قومی و مذهبی در کشور‌های عربی و تضعیف ساختار‌های متمرکز دولتی، به بهانه کاهش تهدیدات پیرامونی علیه رژیم صهیونیستی مطرح شده است که در عمل از اولویت‌های این رژیم بوده و هست.
از این منظر، امنیت رژیم صهیونیستی در کنارِ بازدارندگی نظامی، با تغییر ساختار ژئوپلیتیکی پیرامون و کاهش ظرفیت دولت‌های رقیب تعریف می‌شود. به عبارتی «بالکانیزه شدن» منطقه و تبدیل دولت‌های بزرگ به واحد‌های کوچک‌تر و کم‌قدرت‌تر، به عنوان محیطی مطلوب‌تر برای تثبیت برتری این رژیم جعلی تلقی می‌شود.
اما این تمام واقعیت نیست چرا که زرادخانه‌های نظامی و هسته‌ای این رژیم نیز از واقعیت‌های میدانی دیگری حکایت دارند. تا جایی که برخی رسانه‌های غربی از جمله روزنامه انگلیسی دیلی اکسپرس و روزنامه اسپانیایی «ال دیاریو» از زرادخانه‌ای نظامی و هسته‌ای از جمله ساخت بمب‌های هسته‌ای این رژیم از دهه‌ها قبل با کمک فرانسه و آمریکا پرده برداری کردند. بر اساس اینگونه گزارش‌ها رژیم صهیونی از دهه ۵۰ میلادی در صدد ساخت بمب اتم بوده است. به گفته «آونر کوهن» مورخ اراضی اشغالی، تا زمان وقوع جنگ شش روزه ۱۹۶۷، این رژیم «توانایی اولیه، اما عملیاتی سلاح‌های هسته‌ای»، احتمالاً دو بمب هسته‌ای، را به دست آورده بود.
هر چند در مورد سلاح‌های اولیه رژیم صهیونی، به ویژه میزان تولید و تعداد زرادخانه‌های این رژیم، اطلاعات بسیار زیادی در دست نیست، اما این رژیم یکی از خطرناک‌ترین زرادخانه‌های هسته‌ای مخفی در جهان را در اختیار دارد. فدراسیون دانشمندان آمریکایی «FAS» در گزارش سال ۲۰۲۳ خود تخمین زد که رژیم صهیونیستی، ۹۰ بمب اتم در اختیار دارد. این در حالی است که برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که حجم زرادخانه سلاح‌های هسته‌ای مخفی این رژیم بیشتر از اعداد و ارقام اعلامی است.
زرادخانه‌های مملو از سلاح و دارا بودن بمب‌های هسته‌ای در کنار دکترین عودد ینون، حکایت از تلاش چند دهه‌ای رژیم صهیونی برای تحقق توهمِ اسرائیل بزرگ، البته با تجزیه و کوچک کردن کشور‌های تأثیرگذار منطقه دارد. اظهارات ترامپ در آگوست ۲۰۲۴ (مرداد ۱۴۰۳) درباره وسعت جغرافیایی جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونی مبنی بر این که: «اسرائیل کوچک است و همیشه به فکر چگونگی گسترش آن بوده‌ام» از یک سو، و حملات مکرر به مناطق اشغالی و جنوب لبنان، حمله آمریکا به عراق، جنگ داخلی سوریه، بحران لیبی و حمله آمریکا و متحدین منطقه‌ای این کشور به یمن، حمله مستقیم رژیم غاصب صهیونیستی و آمریکا به جمهوری اسلامی ایران در خرداد ماه ۱۴۰۴ و کودتای آمریکایی – صهیونی در ۱۸ و ۱۹ دی ماه، از سویی دیگر مؤید همسویی واشنگتن - تل آویو برای تحقق این رویاست.
حمله آمریکا به ونزوئلا در تاریخ ۳ ژانویه ۲۰۲۶ (۱۳ دی ۱۴۰۴)، یک اقدام ناگهانی نبود. این عملیات را باید بخشی از راهبردی گسترده‌تر برای بازچینی نظم قدرتِ مورد نظر ترامپ که به صورت آشکاری آن را برای محدود کردن کشور‌های تأثیرگذار علیه سیاست‌های توسعه طلبانه و یکجانبه گرایانه آمریکا در مشرق زمین، دنبال می‌کند، ارزیابی کرد. حال آنکه، این راهبرد را باید با ده‌ها سال تلاش برای نفوذ و گسترش این کشور به همراه رژیم صهیونیستی در سراسر جهان بویژه غرب آسیا و شمال آفریقا، مقایسه کرد. استقرار پایگاه‌های نظامی در کشور‌های پیرامونی جمهوری اسلامی ایران، روسیه و حتی چین، بیانگر آن است که دکترین مونرو برای تحقق اسرائیل بزرگ به کمک دکترین عودد ینون، آمده است!
گسترش جغرافیایی رژیم صهیونیستی در فرای مرز‌های جعلی کنونی، یعنی نیل تا فرات و په بسا فراتر از آن تا مرز‌های چین و روسیه، آرزویی است که بی تردید در حدِ همان آمال و آرزو برای طراحان و جنگ افروزانِ جهانی، باقی خواهد ماند. چرا که به نظر می‌رسد ترامپ و نتانیاهو و حتی اتاق‌های فکرشان در عملیاتی کردن این توهم، یک مؤلفه اساسی را یا نادیده گرفته‌اند و یا دچار خطای محاسباتی شده‌اند و آن قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران هم در دوران تهدید و هم در دوران جنگِ احتمالی است. ۴۷ سال مواجهه و مقابله با تمامی ترفند‌های دشمن؛ از تحمیل جنگِ هشت ساله، ایجاد تشتت و تفرقه در بین شیعه و سنی در سطوح ملی و فراملی، به کارگیری عناصر ضد انقلاب و نفوذی از جمله منافقین و تلاش برای فتنه گری، آتش افروزی و کودتا در مقاطع گوناگون، ترور شخصیت‌ها و دانشمندان و حتی مردم عادی، تا بمباران شهر‌ها و مناطق مسکونی و سربلند بیرون آمدن از تمامی این شرایط و بحران ها، حاکی از آن است که جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت هرگز نخواهند گذاشت که رویای سردمداران آمریکا و رژیم صهیونی برای تجزیه و کوچک شدنِ کشور‌های بزرگ و اثرگذارِ منطقه‌ای و جهانی، با هدف گسترش رژیم اشغالگر و جعلی صهیونیستی، محقق شود.
امروز جبهه مقاومت با محوریت جمهوری اسلامی ایران و زعامت رهبر معظم انقلاب، نه تنها عمق راهبرد مبارزه با یکجانبه نگری قدرت‌های سطه گر است، بلکه تمامی کشور‌ها و ملت‌هایی که از این نظام سلطه، متمایز هستند را نیز به دور «تفکر استکبار ستیزی و ظلم ستیزی» جمع کرده است.
از این منظر چینش و استقرار پایگاه‌های متعدد در منطقه و حتی فراتر از آن، چون تیغ دو می‌ماند؛ که هر چند در مقاطعی ممکن است حکایت از قدرتِ کشور‌های برپاکننده آن داشته باشد، اما در صورت هر گونه خطای محاسباتی دشمن و تعرض به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، می‌تواند به سیبل مناسبی برای اقدامات ایذایی و حتی موشک‌های مقاومت، تبدیل شود. در واقع «جنگ منطقه‌ای» که رهبر معظم انقلاب هم به آن اشاره کردند می‌تواند به معنای باز بودن دست جمهوری اسلامی و کشور‌ها و گروه‌های حامی برای هدف قراردادن منافع آمریکا در منطقه باشد.
از این رو تحقق رویای واشنگتن و تل آویو، برای گسترش نفوذ رژیم غاصب صهیونیستی که برای بقای خود بیش از هر چیز به قلمرو جغرافیایی و عوامل جمعیتی، آب و نفت نیاز دارد، محتوم به شکست است. چرا که اگر آمریکا به هر بهانه‌ای اعم از حقوق بشر، هسته‌ای، موشکی و ... بخواهد برای عملیاتی کردن این توهم، «جنگی را راه بیاندازد، این جنگ، جنگ منطقه‌ای خواهد بود» که بی شک بیش از همه دامن جنگ افروزانِ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را خواهد گرفت.
نویسنده و پژوهشگر: فرشته مقدم


نظرات شما