يکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵

سیاسی

ایران؛ قدرت اوّل جهان در محاسبات الهی

ایران؛ قدرت اوّل جهان در محاسبات الهی
خبر یزد - «قدرت اول بودن» به معنای برخورداری از منظومه‌ای از سرمایه‌ها و ظرفیت‌هایی است که یک ملت را در مسیر تحقق حق، حفظ استقلال، مقاومت در مقابل فشار و تولید مستمر قدرت قرار می‌دهد؛ کشوری که از ایمان و انگیزه الهی برخوردار است، به عترت طاهره و فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام پیوند دارد.
  بزرگنمايي:

خبر یزد - «قدرت اول بودن» به معنای برخورداری از منظومه‌ای از سرمایه‌ها و ظرفیت‌هایی است که یک ملت را در مسیر تحقق حق، حفظ استقلال، مقاومت در مقابل فشار و تولید مستمر قدرت قرار می‌دهد؛ کشوری که از ایمان و انگیزه الهی برخوردار است، به عترت طاهره و فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام پیوند دارد.

خبر یزد


به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ، مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (مدظله‌العالی)، در پیام خود به مناسبت هفته دفاع مقدس و دومین سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله، با تکیه بر «محاسبات الهی»، ایران را قدرت اول جهان معرفی کردند و فرمودند: «محاسبات الهی، کشوری را که خود را متعلق به عترت طاهره علیهم‌السلام می‌داند و برای اقامه حق هراسی ندارد، قدرت اول جهان می‌داند.» این بیان، صرفاً یک ارزیابی از موقعیت کنونی جمهوری اسلامی ایران در میان قدرت‌های جهانی نیست، بلکه چارچوب متفاوتی برای فهم مفهوم قدرت ارائه می‌کند که در آن، سنجش قدرت کشور‌ها تنها با شاخص‌هایی مانند تولید ناخالص داخلی، حجم اقتصاد، تعداد تجهیزات نظامی یا میزان نفوذ سیاسی صورت نمی‌گیرد و عناصر ایمان، تعلق به جبهه حق، اتصال به عترت طاهره، نصرت الهی، عزت و استقلال، استقامت، سرمایه انسانی و اجتماعی و ظرفیت‌های علمی و راهبردی نیز در محاسبه قدرت وارد می‌شوند.
در این نگاه، «قدرت اول بودن» لزوماً به معنای برخورداری از بیشترین مقدار همه شاخص‌های متعارف مادی در یک مقطع زمانی نیست، بلکه به معنای برخورداری از منظومه‌ای از سرمایه‌ها و ظرفیت‌هایی است که یک ملت را در مسیر تحقق حق، حفظ استقلال، مقاومت در برابر فشار و تولید مستمر قدرت قرار می‌دهد. کشوری که از ایمان و انگیزه الهی برخوردار است، به عترت طاهره و فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام پیوند دارد، در برابر سلطه و تحمیل اراده بیگانه ایستادگی می‌کند، توان تحمل هزینه‌های استقلال را دارد و می‌تواند این سرمایه معنوی را به مشارکت اجتماعی، سرمایه انسانی، علم، فناوری، قدرت دفاعی و کنش راهبردی تبدیل کند، از منظری فراتر از محاسبات صرفاً مادی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.
اهمیت این گزاره زمانی آشکارتر می‌شود که میان «قدرت بالفعل» و «قدرت بالقوه» نیز تفاوت گذاشته شود. یک کشور ممکن است بخشی از ظرفیت‌های خود را در زمان حاضر بالفعل کرده باشد، اما از ظرفیت انسانی، علمی، جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و راهبردی گسترده‌ای برای تولید قدرت در آینده برخوردار باشد. در مقابل، برخورداری از منابع فراوان نیز زمانی به قدرت مؤثر تبدیل می‌شود که نظام حکمرانی بتواند آنها را سازمان‌دهی، هم‌افزا و در جهت اهداف راهبردی به کار گیرد. از این رو، کیفیت «تبدیل سرمایه به قدرت» نیز به اندازه اصل برخورداری از سرمایه اهمیت پیدا می‌کند.
این نوشتار با هدف تبیین این پیام مهم مقام معظم رهبری، مهم‌ترین شاخص‌هایی را که در چارچوب «محاسبات الهی» و در کنار مؤلفه‌های متعارف قدرت، جایگاه ایران را به‌عنوان یک قدرت تعیین‌کننده جهانی توضیح می‌دهند، بررسی می‌کند. در این چارچوب، ایمان و تعلق به جبهه حق، ولایت و اتصال به عترت طاهره، نصرت و امداد الهی، عزت و استقلال، استقامت و بازتولید قدرت، قدرت معنوی و سرمایه ایمانی ـ اجتماعی، سرمایه انسانی مؤمن و متخصص، قدرت علمی ـ فناورانه، قدرت نظامی و بازدارندگی، ظرفیت راهبردی و قدرت بالقوه و در نهایت توان تبدیل سرمایه به قدرت به عنوان اجزای یک منظومه به هم پیوسته مورد توجه قرار می‌گیرند که در آن، هر یک از این مؤلفه‌ها بخشی از مفهوم گسترده‌تر «قدرت حقیقی» را شکل می‌دهد و ترکیب آنها امکان فهم دقیق‌تر گزاره قدرت اول بودن ایران بر اساس محاسبات الهی را فراهم می‌کند.
۱) شاخص ایمان و تعلق به جبهه حق
در منطق قرآنی، ایمان نقطه عزیمت شکل‌گیری قدرت حقیقی محسوب می‌شود. قرآن کریم، قدرت مؤمنان را با ایمان، توکل، صبر، نصرت حق و ایستادگی در برابر جبهه باطل پیوند می‌دهد و جامعه مؤمن را واجد ظرفیت‌هایی می‌داند که از محاسبات صرفاً مادی فراتر می‌رود. از این منظر، ایمان صرفاً یک باور فردی و قلبی نیست؛ بلکه نیرویی مولد است که می‌تواند اراده جمعی، مقاومت اجتماعی، فداکاری، انسجام ملی و آمادگی برای تحمل هزینه در مسیر حق را ایجاد کند.
مبنای قرآنی این شاخص را می‌توان در مجموعه‌ای از آیات مرتبط با ایمان، توکل، نصرت الهی و غلبه جبهه حق مشاهده کرد. آیه شریفه «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»، میان ایمان و برخورداری از جایگاه برتر ارتباط برقرار می‌کند. همچنین قرآن می‌فرماید: «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» و از این طریق، نصرت حق را با نصرت الهی و استواری مؤمنان مرتبط می‌سازد. بر همین اساس، ایمان به خدا، توحید و نفی طاغوت، اعتماد به وعده‌های الهی، التزام به حق و آمادگی برای جهاد و فداکاری، عناصر بنیادین این شاخص را تشکیل می‌دهند.
شاخص ایمان و تعلق به جبهه حق، میزان برخورداری یک ملت از ایمان جمعی، باور به حقانیت مسیر خود، اعتماد به وعده‌های الهی و آمادگی برای دفاع از حق و تحمل هزینه‌های آن را نشان می‌دهد. این شاخص همچنین میزان ترجیح اهداف و مصالح بلندمدت بر منافع زودگذر و میزان ثبات اراده ملی در شرایط فشار و تهدید را مشخص می‌کند.
مؤلفه‌های قابل سنجش این شاخص شامل میزان پایبندی عمومی به ارزش‌های دینی و الهی، عمق باور به وعده و نصرت خداوند، اعتماد و اتکای جامعه به خداوند در شرایط بحران، پایبندی به حق در برابر فشار، آمادگی برای تحمل هزینه، روحیه ایثار و فداکاری، مقاومت در برابر ارعاب و فشار خارجی و توان تبدیل باور دینی به کنش اجتماعی و مسئولیت جمعی است.
در ایران، این شاخص بر سرمایه‌ای تاریخی و اجتماعی استوار است که در فرهنگ دینی، انقلاب اسلامی، فرهنگ عاشورا، شهادت، ایثار، جهاد و مقاومت تبلور یافته است. حضور گسترده مردم در عرصه‌های دفاعی، اجتماعی و جهادی، وجود خانواده‌های شهدا و ایثارگران، شبکه‌های مردمی و جهادی و استمرار فرهنگ مقاومت، بخشی از این سرمایه ایمانی را تشکیل می‌دهد. این ظرفیت، در صورت سازماندهی و هدایت صحیح، می‌تواند به یک مزیت راهبردی و عنصر تولیدکننده قدرت ملی تبدیل شود.
از منظر قدرت جهانی، اهمیت این شاخص در آن است که توان یک کشور فراتر از اینکه به منابع و تجهیزات آن وابسته باشد، به میزان اراده‌ای بستگی دارد که می‌تواند این منابع را در مسیر اهداف راهبردی به کار گیرد. جامعه‌ای که در برابر فشار‌های سنگین دچار فروپاشی اراده نمی‌شود و برای دفاع از حق و منافع خود آمادگی پرداخت هزینه دارد، از پایداری راهبردی و ظرفیت مقاومت بیشتری برخوردار خواهد بود.
بر این اساس، می‌توان این شاخص را با عنوان «ضریب تعلق به جبهه حق و میزان آمادگی برای اقامه حق» صورت‌بندی کرد که مبنای معنایی و انگیزشی سایر مؤلفه‌های قدرت را فراهم می‌کند و به آنها جهت، هدف و قابلیت استمرار می‌بخشد.
۲) شاخص ولایت و اتصال به عترت طاهره
در منطق اسلامی، ولایت و پیوند با اهل‌بیت علیهم‌السلام یکی از عمیق‌ترین منابع شکل‌دهنده هویت و قدرت یک جامعه مؤمن به شمار می‌رود. این پیوند، مجموعه‌ای از باور، محبت، الگوپذیری و التزام عملی را دربرمی‌گیرد و می‌تواند ارزش‌های دینی را از سطح اعتقاد فردی به عرصه هویت جمعی و حیات اجتماعی امت امتداد دهد. بر این اساس، اتصال به عترت طاهره صرفاً یک مؤلفه اعتقادی محسوب نمی‌شود، بلکه می‌تواند به تولید هویت مشترک، انسجام اجتماعی، روحیه فداکاری، مقاومت در برابر ظلم و آمادگی برای دفاع از حق منجر شود.
مبنای قرآنی این شاخص را می‌توان در آیات مرتبط با مودت اهل‌بیت علیهم‌السلام، اطاعت و ولایت الهی و پیروی از الگو‌های الهی جست‌و‌جو کرد. آیه شریفه «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى»، مودت ذوی‌القربای پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را جایگاهی ویژه می‌بخشد. همچنین آیه «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا...»، مفهوم ولایت را در منظومه اعتقادی اسلام برجسته می‌سازد. در این چارچوب، ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام به‌عنوان امتداد هدایت نبوی، می‌تواند مبنای شکل‌گیری یک نظام ارزشی منسجم و هویت‌ساز قرار گیرد.
شاخص ولایت و اتصال به عترت طاهره، میزان عمق پیوند اعتقادی، عاطفی و عملی یک جامعه با اهل‌بیت علیهم‌السلام و میزان تأثیرپذیری حیات فردی و اجتماعی آن از سیره، معارف و آرمان‌های آنان را نشان می‌دهد. این شاخص همچنین ظرفیت جامعه برای تبدیل آموزه‌های ولایی به هویت، رفتار اجتماعی، مقاومت، فداکاری و کنش جمعی را ارزیابی می‌کند.
مؤلفه‌های قابل سنجش این شاخص شامل عمق محبت و تعلق به اهل‌بیت علیهم‌السلام، میزان ولایت‌مداری، پایبندی به معارف و سیره ائمه، گستره و عمق فرهنگ عاشورا، فرهنگ شهادت و ایثار، فرهنگ انتظار و مهدویت، حضور آموزه‌های اهل‌بیت در هویت عمومی جامعه، عمق تاریخی و اجتماعی تشیع و ظرفیت بسیج‌کنندگی این مؤلفه‌ها در شرایط حساس و سرنوشت‌ساز است.
در ایران، این سرمایه در پیوندی تاریخی میان تشیع، هویت ایرانی و فرهنگ عمومی جامعه شکل گرفته است. آیین‌های گسترده محرم و صفر، فرهنگ عاشورا، مجالس و مناسک مرتبط با اهل‌بیت علیهم‌السلام، حضور گسترده مردم در مناسبت‌های مذهبی و جایگاه شهادت و ایثار در فرهنگ عمومی، بخش‌هایی از این سرمایه ولایی را آشکار می‌سازد. فرهنگ عاشورا همچنین توانسته است مفاهیمی همچون آزادگی، ظلم‌ستیزی، فداکاری و دفاع از حق را در حافظه تاریخی و هویت اجتماعی ایرانیان تثبیت کند.
از منظر قدرت جهانی، اهمیت این سرمایه در ظرفیت آن برای ایجاد هویت منسجم، انگیزه پایدار و قدرت بسیج اجتماعی آشکار می‌شود. جامعه‌ای که از چنین پشتوانه هویتی و اعتقادی برخوردار باشد، در شرایط بحران و تهدید می‌تواند منابع انسانی و اجتماعی خود را با سرعت و عمق بیشتری در مسیر اهداف مشترک بسیج کند. فرهنگ عاشورا و انتظار نیز افق زمانی و معنایی گسترده‌ای برای مقاومت و فداکاری ایجاد می‌کنند و قدرت یک جامعه را از محاسبات کوتاه‌مدت و منفعت‌محور فراتر می‌برند.
بر این اساس، می‌توان این شاخص را «سرمایه ولایی و ظرفیت تمدنی عترت طاهره» نام‌گذاری کرد که از طریق تولید هویت، انسجام، انگیزه و روحیه مقاومت، ظرفیت تبدیل باور دینی به قدرت اجتماعی و راهبردی را در اختیار ایران قرار می‌دهد.
۳) شاخص نصرت و امداد الهی
در منطق قرآن، قدرت حقیقی یک جامعه صرفاً از میزان برخورداری آن از منابع مادی، اقتصادی، نظامی و فناورانه حاصل نمی‌شود، بلکه نسبت آن جامعه با سنت‌های الهی و میزان قرار گرفتن آن در مسیر نصرت حق نیز در تعیین سرنوشت آن نقش اساسی دارد. قرآن کریم این رابطه را با صراحت بیان می‌کند: «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ» و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ». بر اساس این منطق، نصرت الهی امری منفصل از رفتار انسان‌ها و جوامع نیست، بلکه با مجموعه‌ای از شرایط و سنن الهی ارتباط پیدا می‌کند. مبنای اصلی این شاخص، وعده قرآن درباره نصرت کسانی است که در مسیر حق، برای اقامه عدالت و مقابله با ظلم و باطل مجاهدت می‌کنند. آیه «إِن یَنصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ» نیز نسبت میان نصرت الهی و غلبه را آشکار می‌کند. در این چارچوب، نصرت الهی به معنای حذف همه دشواری‌ها و شکست‌ناپذیری مطلق نیست، بلکه به معنای برخورداری از پشتوانه‌ای فراتر از محاسبات صرفاً مادی و فراهم شدن زمینه‌های غلبه حق در مسیر مجاهدت و استقامت است.
شاخص نصرت و امداد الهی، میزان انطباق رفتار و جهت‌گیری یک جامعه با شرایط و سنت‌هایی را می‌سنجد که در منطق قرآن، زمینه‌ساز نصرت الهی معرفی شده‌اند. این شاخص نشان می‌دهد که یک ملت تا چه اندازه در شرایط فشار و تهدید، از مسیر خود عقب‌نشینی نمی‌کند، به وعده الهی اعتماد دارد، برای تحقق اهداف خود مجاهدت می‌کند و هزینه‌های ایستادگی را می‌پذیرد. این شاخص را می‌توان از طریق مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها بررسی کرد که مهم‌ترین آنها شامل نصرت حق، ایستادگی در برابر ظلم، صبر و استقامت، مجاهدت، توکل، تقوا، وفاداری به عهد، پرهیز از هراس در برابر قدرت دشمن، آمادگی برای جهاد و توان حفظ انسجام در شرایط دشوار می‌شود. همچنین میزان تبدیل ایمان و توکل به رفتار جمعی و اقدام عملی، یکی از مؤلفه‌های مهم این شاخص محسوب می‌شود.
در تجربه جمهوری اسلامی ایران، می‌توان این شاخص را در استمرار جهت‌گیری دینی و انقلابی، فرهنگ ایثار و شهادت، تحمل فشار‌های طولانی‌مدت، استمرار فعالیت‌های علمی و فناورانه، توسعه ظرفیت‌های دفاعی و حفظ توان کنشگری در شرایط دشوار بررسی کرد. اهمیت این موارد در منطق این شاخص از آن جهت است که نشان می‌دهد یک جامعه تا چه اندازه توانسته است میان باور‌های دینی، اراده جمعی و عمل سیاسی و اجتماعی پیوند برقرار کند.
در محاسبات متعارف، قدرت عمدتاً بر اساس منابع و قابلیت‌های بالفعل سنجیده می‌شود، اما در محاسبات الهی، ظرفیت برخورداری از نصرت و امداد الهی می‌تواند یک ضریب فزاینده برای سایر منابع قدرت محسوب شود. جامعه‌ای که از ایمان، استقامت، توکل، مجاهدت و آمادگی برای پرداخت هزینه برخوردار باشد، می‌تواند در برابر فشار‌هایی مقاومت کند که صرفاً با محاسبه مادی، تحمل آنها دشوار یا ناممکن به نظر می‌رسد. از این منظر، نصرت الهی بخشی از یک منظومه قدرت است که می‌تواند قدرت معنوی، انسانی، علمی و نظامی را به هم پیوند دهد. البته نصرت الهی را نمی‌توان مانند قدرت اقتصادی یا نظامی با یک عدد دقیق اندازه‌گیری کرد. این شاخص باید به‌عنوان یک معیار تبیینی و مجموعه‌ای از قرائن و شرایط تحقق سنت‌های الهی مورد استفاده قرار گیرد. بر این اساس، هرچه میزان انطباق یک جامعه با مؤلفه‌هایی مانند ایمان، تقوا، استقامت، مجاهدت، وفاداری و توکل بیشتر باشد، در چارچوب محاسبات الهی، ظرفیت برخورداری آن از نصرت و امداد الهی نیز بیشتر خواهد بود. در نتیجه، نصرت الهی را می‌توان یکی از مهم‌ترین عوامل توضیح‌دهنده تفاوت میان «قدرت محاسبه‌شده» و «قدرت حقیقی» دانست.
۴) شاخص عزت، استقلال و نفی سلطه
در منطق قرآنی، عزت یکی از مؤلفه‌های بنیادین قدرت حقیقی به شمار می‌رود و جامعه‌ای که از استقلال اراده و تصمیم برخوردار نباشد، حتی در صورت برخورداری از برخی منابع مادی و اقتصادی، نمی‌تواند قدرت خود را به‌صورت کامل و پایدار اعمال کند. قرآن کریم می‌فرماید: «وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ». بر اساس این منطق، عزت مؤمنان از یک منشأ الهی سرچشمه می‌گیرد و در عرصه اجتماعی و سیاسی، خود را در نفی ذلت، وابستگی و پذیرش سلطه بیگانگان نشان می‌دهد.
عزت ملی در این چارچوب به معنای برخورداری یک ملت از اراده مستقل، قدرت تصمیم‌گیری و توان دفاع از منافع و اصول خود تعریف می‌شود. استقلال نیز صرفاً به معنای استقلال سیاسی یا قطع ارتباط با جهان نیست، بلکه مجموعه‌ای از ظرفیت‌های سیاسی، راهبردی، اقتصادی، فرهنگی، علمی و فناورانه را دربرمی‌گیرد که به یک کشور امکان می‌دهد بدون تحمیل اراده قدرت‌های خارجی، مسیر اساسی خود را تعیین کند. از این منظر، «ضریب عزت و استقلال ملی» میزان توانایی یک جامعه را برای حفظ اختیار، هویت و جهت‌گیری مستقل خود در برابر فشار‌ها و مداخلات خارجی نشان می‌دهد.
این شاخص را می‌توان بر اساس مؤلفه‌هایی مانند استقلال سیاسی و تصمیم‌گیری، استقلال راهبردی، کاهش وابستگی‌های تعیین‌کننده، توان ایستادگی در برابر فشار خارجی، استقلال فرهنگی، پیشرفت علمی و فناورانه، ظرفیت اقتصادی و توان تأمین نیاز‌های راهبردی، و قدرت تعیین‌کنندگی در محیط پیرامونی بررسی کرد. هرچه یک کشور در این حوزه‌ها از ظرفیت بیشتری برخوردار باشد، امکان اعمال اراده مستقل و حفظ عزت ملی برای آن افزایش پیدا می‌کند.
در تجربه ایران معاصر، گذار از دوره‌ای که بخش‌هایی از تصمیمات اساسی کشور تحت تأثیر قدرت‌های خارجی قرار می‌گرفت، به سوی تأکید بر استقلال سیاسی و راهبردی، توسعه ظرفیت‌های علمی و فناورانه، تقویت توان دفاعی و افزایش قدرت تصمیم‌گیری مستقل، می‌تواند از مصادیق این شاخص محسوب شود. همچنین شکل‌گیری و توسعه ظرفیت‌های بومی در حوزه‌هایی که برای امنیت و پیشرفت کشور اهمیت راهبردی دارند، نشان می‌دهد که استقلال صرفاً در سطح شعار باقی نمانده و در برخی عرصه‌ها به ظرفیت عملی تبدیل شده است.
از منظر قدرت جهانی، استقلال به کشور امکان می‌دهد منابع و ظرفیت‌های خود را بر اساس تشخیص و اولویت‌های داخلی به کار گیرد و در برابر فشار‌های خارجی، تصمیمات خود را با اراده مستقل اتخاذ کند. کشوری که برای حفظ مسیر توسعه، امنیت و هویت خود ناگزیر از تبعیت مستمر از اراده قدرت‌های بیرونی باشد، بخش مهمی از قدرت واقعی خود را از دست می‌دهد. بنابراین، عزت و استقلال را می‌توان یکی از شاخص‌های تعیین‌کننده قدرت حقیقی دانست؛ زیرا قدرت زمانی معنا پیدا می‌کند که یک ملت بتواند آن را در چارچوب اراده و تشخیص خود به کار گیرد.
۵) شاخص مقاومت، صبر و استقامت
در منطق قرآنی، قدرت صرفاً به میزان برخورداری یک جامعه از منابع و امکانات موجود وابسته نیست، بلکه توان ایستادگی، تحمل فشار و حفظ اراده در شرایط دشوار نیز بخشی از قدرت حقیقی محسوب می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» و در مواضع متعدد بر ضرورت ثبات و استقامت در برابر فشار‌ها و دشواری‌ها تأکید می‌کند. بر این اساس، جامعه‌ای که بتواند در برابر بحران، تهدید و فشار مقاومت کند و پس از هر آسیب، ظرفیت‌های خود را بازسازی و تقویت نماید، از سطحی از قدرت برخوردار است که در محاسبات صرفاً مادی به‌سادگی قابل مشاهده نیست.
استقامت در این چارچوب به معنای تحمل منفعلانه مشکلات نیست، بلکه توان حفظ جهت‌گیری، اراده و انسجام در شرایط فشار و تبدیل تجربه بحران به ظرفیت جدید را نشان می‌دهد. از این منظر، «شاخص استقامت و بازتولید قدرت» میزان توانایی یک ملت را در عبور از بحران‌ها، تحمل هزینه‌های مقاومت، جلوگیری از فرسایش اراده و بازسازی قدرت پس از آسیب اندازه‌گیری می‌کند. جامعه‌ای که با هر ضربه، بخشی از ظرفیت خود را از دست بدهد و برای بازسازی آن به دیگران وابسته شود، از استقامت راهبردی کمتری برخوردار خواهد بود؛ در مقابل، جامعه‌ای که بتواند از دل فشار، ظرفیت‌های تازه‌ای ایجاد کند، قدرت خود را بازتولید می‌کند.
این شاخص را می‌توان با مؤلفه‌هایی مانند میزان تحمل فشار‌های خارجی، استمرار مقاومت در بحران‌ها، توان عبور از جنگ و تحریم، حفظ ثبات راهبردی در برابر ارعاب، آمادگی برای پرداخت هزینه‌های استقلال، سرعت و کیفیت بازسازی پس از آسیب، انسجام اجتماعی و نهادی، و توان تبدیل تهدید به فرصت بررسی کرد. استمرار فعالیت علمی و فناورانه، تقویت ظرفیت‌های دفاعی، توسعه توانمندی‌های بومی و بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده نیز می‌تواند از نشانه‌های این ظرفیت به شمار آید.
در تجربه ایران، جنگ، فشار‌های اقتصادی، تحریم‌های گسترده و تهدید‌های امنیتی، مجموعه‌ای از آزمون‌های مستمر برای سنجش این ظرفیت ایجاد کرده‌اند. فارغ از ارزیابی‌های سیاسی درباره میزان موفقیت یا هزینه‌های هر یک از این دوره‌ها، استمرار فعالیت‌های اقتصادی، علمی، دفاعی و اجتماعی پس از دوره‌های فشار و تلاش برای جبران آسیب‌ها، می‌تواند در چارچوب این شاخص مورد بررسی قرار گیرد. در اینجا مفهوم «ققنوس» نیز معنای روشنی پیدا می‌کند، زیرا تصویر ققنوس بر فرایندی دلالت دارد که در آن ضربه و آسیب، پایان قدرت محسوب نمی‌شود، بلکه می‌تواند به بازسازی و شکل‌گیری ظرفیت جدید منجر شود.
از منظر قدرت جهانی، استقامت و بازتولید قدرت موجب می‌شود توان یک کشور صرفاً به وضعیت فعلی آن محدود نماند و ظرفیت بازگشت، ترمیم و تقویت قدرت پس از بحران نیز در محاسبات وارد شود. به همین دلیل، قدرت حقیقی یک ملت را باید علاوه بر میزان قدرت بالفعل، با توان آن برای حفظ اراده، عبور از فشار و تبدیل آسیب به ظرفیت جدید سنجید؛ ظرفیتی که می‌تواند در بلندمدت، یکی از پایه‌های مهم قدرت راهبردی و پایدار کشور باشد.
۶) شاخص قدرت معنوی و سرمایه ایمانی ـ اجتماعی
در منطق الهی، یکی از مهم‌ترین لایه‌های قدرت یک جامعه در حوزه‌ای شکل می‌گیرد که با ابزار‌های مادی و شاخص‌های متعارف قدرت به‌طور کامل قابل مشاهده نیست. قدرت معنوی به معنای میزان توانایی یک جامعه برای تبدیل باور و ارزش‌های مشترک به انگیزه، فداکاری، مشارکت و کنش جمعی است. جامعه‌ای که بتواند میان اعتقاد، عاطفه، اراده و عمل اجتماعی پیوند برقرار کند، از سرمایه‌ای برخوردار می‌شود که در شرایط عادی ممکن است کمتر دیده شود، اما در موقعیت‌های بحرانی می‌تواند به یکی از مهم‌ترین منابع قدرت ملی تبدیل شود.
قدرت معنوی در این چارچوب صرفاً با میزان دینداری افراد یک جامعه یکسان نیست، بلکه به ظرفیت اجتماعی‌شدن ایمان و تبدیل آن به رفتار جمعی و مسئولیت‌پذیری عمومی مربوط می‌شود. ایمان هنگامی به یک منبع قدرت تبدیل می‌شود که بتواند امید ایجاد کند، انگیزه مقاومت پدید آورد، روحیه فداکاری را تقویت کند، افراد را برای پذیرش مسئولیت آماده سازد و آنان را در جهت اهداف مشترک به مشارکت وادارد. از این منظر، «ضریب قدرت معنوی و سرمایه ایمانی ـ اجتماعی» میزان توانایی یک جامعه را برای فعال‌سازی این ظرفیت‌ها در مسیر اهداف عمومی نشان می‌دهد.
این شاخص را می‌توان با مؤلفه‌هایی مانند ایمان عمومی، امید اجتماعی، اعتماد به وعده الهی، فرهنگ شهادت و ایثار، روحیه فداکاری، روحیه جهاد و مسئولیت‌پذیری، مشارکت داوطلبانه، اعتماد و همبستگی اجتماعی، ظرفیت بسیج عمومی و میزان آمادگی مردم برای حضور در عرصه‌های مورد نیاز کشور بررسی کرد. هرچه این مؤلفه‌ها از عمق و گستردگی بیشتری برخوردار باشند، امکان تبدیل سرمایه معنوی به ظرفیت اجتماعی و سپس قدرت ملی افزایش پیدا می‌کند.
در تجربه ایران، فرهنگ عاشورا، ایثار و شهادت، حضور داوطلبانه مردم در عرصه‌های مختلف، شبکه‌های مردمی و جهادی و نقش خانواده‌های شهدا و ایثارگران، نمونه‌هایی از انباشت تاریخی این سرمایه به شمار می‌آیند. این ظرفیت در مقاطع مختلف تاریخی، از دفاع در برابر تهدید‌های خارجی تا مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی و امدادی، خود را در قالب حضور و فداکاری بخشی از جامعه نشان داده است. اهمیت این سرمایه در آن است که انگیزه کنشگران صرفاً از محاسبه منفعت شخصی ناشی نمی‌شود و ارزش‌هایی مانند تکلیف، ایثار، شهادت، دفاع از دیگران و احساس مسئولیت عمومی نیز می‌توانند در شکل‌گیری رفتار جمعی مؤثر باشند.
از منظر قدرت جهانی، قدرت معنوی می‌تواند هزینه اعمال فشار بر یک جامعه را افزایش و ظرفیت مقاومت و بسیج اجتماعی آن را تقویت کند. جامعه‌ای که در شرایط بحران از امید، همبستگی و روحیه فداکاری برخوردار باشد، ظرفیت بیشتری برای حفظ انسجام و استمرار کنش جمعی خواهد داشت. بنابراین، در محاسبات الهی، سرمایه ایمانی ـ اجتماعی را می‌توان یکی از منابع زیرساختی قدرت دانست که قابلیت تبدیل شدن به قدرت انسانی، سیاسی، دفاعی و حتی علمی و فناورانه را دارد. به همین دلیل، فاصله میان «ایمان فردی» و «قدرت معنوی ملی» با میزان توان جامعه در تبدیل باور به انگیزه، فداکاری، مشارکت و کنش جمعی تعیین می‌شود.
۷) شاخص سرمایه انسانی مؤمن، متخصص و مجاهد
در محاسبات الهی، انسان صرفاً یک واحد جمعیتی یا نیروی تولیدکننده محسوب نمی‌شود، بلکه انسان مؤمن، آگاه و مجاهد خود یکی از مهم‌ترین منابع قدرت یک جامعه است. قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» و در آیات متعدد، علم، ایمان و مجاهدت را از عوامل تعالی انسان و جامعه معرفی می‌کند. بر این اساس، ارزش سرمایه انسانی یک کشور تنها با تعداد جمعیت، سطح تحصیلات یا تعداد متخصصان آن سنجیده نمی‌شود، بلکه کیفیت انگیزه، دانش، تعهد و آمادگی آنان برای به‌کارگیری توان خود در مسیر اهداف جامعه نیز اهمیت پیدا می‌کند.
در این چارچوب، سرمایه انسانی مطلوب از پیوند سه ظرفیت اساسیِ سرمایه ایمانی، سرمایه علمی و تخصصی و سرمایه جهادی شکل می‌گیرد. سرمایه ایمانی به انسان‌هایی مربوط می‌شود که از باور، انگیزه، امید و احساس مسئولیت برخوردارند؛ سرمایه علمی و تخصصی به دانشمندان، متخصصان، نخبگان و نیرو‌های فناور مربوط می‌شود؛ و سرمایه جهادی به افرادی ارتباط پیدا می‌کند که آمادگی دارند دانش، مهارت و توان خود را با روحیه مسئولیت‌پذیری و فداکاری در خدمت اهداف ملی قرار دهند. ترکیب این سه سطح، الگویی از سرمایه انسانی ایجاد می‌کند که از ظرفیت بیشتری برای تولید قدرت برخوردار است.
این شاخص را می‌توان با مؤلفه‌هایی مانند تعداد و کیفیت نیروی انسانی متخصص، عمق دانش و مهارت‌های راهبردی، میزان برخورداری جامعه از نخبگان علمی و فناور، سطح انگیزه و تعهد اجتماعی، روحیه مسئولیت‌پذیری و فداکاری، آمادگی برای حضور در عرصه‌های تخصصی و جهادی، توان حل مسائل پیچیده و ظرفیت تبدیل دانش به محصول و قدرت ملی بررسی کرد. همچنین میزان ارتباط میان دانشگاه، مراکز علمی، بخش‌های اجرایی و مجموعه‌های تخصصی می‌تواند نشان دهد که سرمایه انسانی تا چه اندازه امکان اثرگذاری واقعی پیدا کرده است.
در تجربه ایران، گسترش آموزش عالی، شکل‌گیری نسل‌های جدید دانشمندان و متخصصان، توسعه ظرفیت‌های فناورانه و حضور نیرو‌های علمی و فنی در حوزه‌های راهبردی، بخشی از این سرمایه را تشکیل می‌دهد. در کنار آن، فرهنگ جهادی و تجربه حضور نیرو‌های متخصص در عرصه‌های دفاعی، سازندگی، امدادی، علمی و فناورانه نشان داده است که ترکیب تخصص با انگیزه و مسئولیت‌پذیری می‌تواند ظرفیت‌های انسانی را از سطح توان فردی به سطح قدرت ملی ارتقا دهد.
از منظر قدرت جهانی، کشوری که از نیروی انسانی مؤمن، متخصص و جهادگر برخوردار باشد، توان بیشتری برای تولید، حل مسئله، نوآوری، مقاومت و بازسازی قدرت خواهد داشت. چنین سرمایه‌ای می‌تواند در شرایط مختلف، قدرت علمی را به فناوری، فناوری را به توان اقتصادی و دفاعی، و انگیزه را به کنش جمعی تبدیل کند. از این رو، در محاسبات الهی، سرمایه انسانی هنگامی به یک منبع راهبردی قدرت تبدیل می‌شود که ایمان، دانش و مجاهدت در وجود انسان و در ساختار‌های اجتماعی به یکدیگر پیوند بخورند. در چنین الگویی، انسان مؤمن و متخصص صرفاً مصرف‌کننده منابع کشور نیست، بلکه خود به تولیدکننده و بازتولیدکننده قدرت ملی تبدیل می‌شود.
۸) شاخص قدرت علمی، فناورانه و معرفتی
در منطق اسلامی، علم صرفاً ابزاری برای افزایش ثروت و قدرت مادی محسوب نمی‌شود، بلکه خود یکی از پایه‌های معرفت، پیشرفت و توانایی انسان برای شناخت و تسخیر ظرفیت‌های جهان است. قرآن کریم می‌فرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ» و در آیات متعدد، علم و معرفت را از زمینه‌های رشد و تعالی انسان معرفی می‌کند. در جهان معاصر نیز بخش مهمی از قدرت کشور‌ها از توانایی آنان در تولید دانش، تبدیل دانش به فناوری و استفاده از فناوری برای حل مسائل راهبردی ناشی می‌شود. از این منظر، قدرت علمی و فناورانه حلقه‌ای است که می‌تواند میان قدرت معنوی و سایر اشکال قدرت ملی پیوند برقرار کند.
قدرت علمی ـ فناورانه در این چارچوب به معنای توان یک کشور برای تولید، انباشت، بومی‌سازی و به‌کارگیری دانش در جهت حل مسائل اساسی و ایجاد ظرفیت‌های جدید تعریف می‌شود. بنابراین، صرف برخورداری از دانشگاه، تعداد مقالات یا شمار فارغ‌التحصیلان برای سنجش این قدرت کافی نیست، بلکه باید دید دانش تولیدشده تا چه اندازه به فناوری، محصول، توان حل مسئله و استقلال راهبردی تبدیل می‌شود. کشوری که بتواند دانش مورد نیاز خود را تولید کند و برای نیاز‌های پیچیده راه‌حل‌های بومی ارائه دهد، از ظرفیتی برخوردار می‌شود که در محاسبات قدرت جهانی اهمیت فزاینده‌ای پیدا می‌کند.
این شاخص را می‌توان با مؤلفه‌هایی مانند تولید علم و معرفت، ظرفیت دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی، تربیت نیروی متخصص، فناوری‌های راهبردی، هوش مصنوعی، فناوری فضایی، فناوری هسته‌ای، زیست‌فناوری، صنایع پیشرفته، توان حل مسائل پیچیده، استقلال فناورانه و ظرفیت تولید دانش بومی بررسی کرد. میزان ارتباط میان علم و صنعت، سرعت تبدیل ایده به فناوری و محصول، و توانایی کشور در کاهش وابستگی‌های فناورانه نیز از مؤلفه‌های مهم این شاخص به شمار می‌آید.
در تجربه ایران، توسعه دانشگاه‌ها و مراکز علمی، رشد ظرفیت‌های پژوهشی و فناورانه و شکل‌گیری توانمندی‌های بومی در برخی حوزه‌های راهبردی، بخش‌هایی از این قدرت را تشکیل داده‌اند. پیشرفت در حوزه‌هایی مانند فناوری هسته‌ای، فضایی، زیست‌فناوری، صنایع پیشرفته و فناوری‌های نوظهور، در کنار توسعه ظرفیت‌های علمی و فناورانه داخلی، نشان می‌دهد که دانش می‌تواند از سطح تولید نظری عبور کند و به ظرفیت عملی تبدیل شود. در سال‌های اخیر، هوش مصنوعی نیز به یکی از حوزه‌های جدید رقابت علمی و فناورانه تبدیل شده است و میزان توانایی کشور‌ها در تولید و به‌کارگیری آن، بخشی از قدرت آینده آنان را شکل خواهد داد.
از منظر قدرت جهانی، قدرت علمی و فناورانه به یک کشور امکان می‌دهد وابستگی خود را کاهش دهد، مسائل پیچیده را با اتکا به ظرفیت‌های داخلی حل کند و در شکل‌دهی به فناوری‌های آینده نقش داشته باشد. به همین دلیل، قدرت علمی ـ فناورانه صرفاً یکی از اجزای قدرت ملی نیست، بلکه یکی از موتور‌های تولید و تکثیر سایر قدرت‌ها محسوب می‌شود. هنگامی که دانش با ایمان، انگیزه و سرمایه انسانی توانمند پیوند بخورد، می‌تواند از یک ظرفیت معرفتی به فناوری، ثروت، اقتدار و قدرت راهبردی تبدیل شود و در نتیجه، جایگاه یک کشور را در معادلات قدرت جهانی ارتقا دهد.
۹) شاخص قدرت نظامی و بازدارندگی
در منطق قرآنی، دفاع از حق و مقابله با تجاوز، به آمادگی و توانایی عملی نیاز دارد و صرف برخورداری از نیت و انگیزه، بدون داشتن قدرت دفاعی، امکان صیانت از جامعه و استقلال آن را تضمین نمی‌کند. قرآن کریم می‌فرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ» و بدین ترتیب، آمادگی و فراهم‌آوردن توان متناسب با تهدید را به‌عنوان یکی از الزامات مواجهه با دشمن مطرح می‌کند. از این منظر، قدرت نظامی بخشی از منظومه قدرت حقیقی یک کشور محسوب می‌شود که امکان دفاع، بازدارندگی و حفاظت از دستاورد‌های سایر حوزه‌های قدرت را فراهم می‌سازد.
قدرت نظامی را می‌توان بر اساس میزان توان یک کشور برای شناسایی و ارزیابی تهدید، دفاع از سرزمین و منافع حیاتی، جلوگیری از محاسبه غلط دشمن، پاسخ مؤثر به تجاوز و استمرار عملیات در شرایط بحرانی سنجید. این شاخص فقط به حجم تجهیزات و شمار نیرو‌ها محدود نمی‌شود، بلکه کیفیت فرماندهی، قدرت اطلاعاتی، توان موشکی و پهپادی، ظرفیت‌های دریایی و هوایی، پدافند، جنگ الکترونیک، توان عملیاتی نیرو‌های مسلح، قدرت ترکیبی و نامتقارن و همچنین قابلیت حفاظت از زیرساخت‌ها و گذرگاه‌های راهبردی را نیز دربرمی‌گیرد. توان کنترل و حفاظت از آبراه‌ها و مناطق حیاتی، از جمله تنگه هرمز، نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا می‌کند؛ زیرا امنیت چنین نقاطی می‌تواند بر امنیت اقتصادی و راهبردی منطقه و حتی معادلات بین‌المللی اثر بگذارد.
در تجربه جمهوری اسلامی ایران، شکل‌گیری و توسعه توان دفاعی در شرایطی دنبال شده است که کشور در دوره‌های مختلف با جنگ، تهدید نظامی، فشار خارجی و محدودیت دسترسی به تجهیزات و فناوری‌های نظامی مواجه بوده است. توسعه ظرفیت‌های موشکی، پهپادی، دریایی، پدافندی، اطلاعاتی و جنگ ترکیبی و همچنین تجربه ۸ سال دفاع مقدس و جنگ­های تحمیلیِ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه با دشمن آمریکایی صیهونی، مجموعه‌ای از ظرفیت‌های دفاعی را ایجاد کرده است که امکان پاسخ‌گویی به طیف متنوعی از تهدید‌ها را فراهم می‌کند. این ظرفیت‌ها در کنار نیروی انسانی آموزش‌دیده و تجربه عملیاتی، بخش مهمی از توان بازدارندگی کشور را شکل می‌دهند.
با این حال، قدرت نظامی در این چارچوب «علت نهایی قدرت» محسوب نمی‌شود، بلکه یکی از ابزار‌های تحقق اراده و صیانت از سایر منابع قدرت است. قدرت نظامی زمانی کارکرد راهبردی پیدا می‌کند که با قدرت معنوی، سرمایه انسانی، توان علمی و فناورانه، استقلال سیاسی و ظرفیت اجتماعی پیوند بخورد. نیروی نظامی بدون پشتوانه انسانی و علمی پایدار نمی‌ماند و توان دفاعی بدون اراده اجتماعی و سیاسی برای حفظ استقلال، به قدرت مؤثر تبدیل نمی‌شود. از همین رو، بازدارندگی را باید حاصل برآیند مجموعه‌ای از توانمندی‌ها دانست که در آن قدرت نظامی نقش تعیین‌کننده‌ای در افزایش هزینه تجاوز و کاهش احتمال تحمیل اراده خارجی ایفا می‌کند.
بر این اساس، شاخص قدرت نظامی و بازدارندگی را می‌توان با مجموعه‌ای از مؤلفه‌های توان دفاعی، قدرت ضربه‌زنی، قدرت موشکی و پهپادی، توان دریایی و پدافندی، قدرت اطلاعاتی، آمادگی عملیاتی، توان پاسخ به تجاوز، حفاظت از نقاط راهبردی و قابلیت اجرای عملیات ترکیبی و نامتقارن ارزیابی کرد. در محاسبه جامع قدرت ملی، این ظرفیت‌ها هنگامی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند که در کنار ایمان، سرمایه انسانی، علم و فناوری و استقلال راهبردی قرار گیرند و امکان تبدیل سایر سرمایه‌های کشور به توان مؤثر برای دفاع و اعمال اراده ملی را فراهم کنند.
۱۰) شاخص قدرت بالقوه و ظرفیت تبدیل‌شدن به قدرت
قدرت یک کشور را نمی‌توان صرفاً بر اساس توانمندی‌هایی سنجید که در یک مقطع زمانی بالفعل شده‌اند؛ زیرا بخشی از قدرت در قالب ظرفیت‌هایی وجود دارد که هنوز به‌طور کامل فعال نشده‌اند، اما امکان تبدیل‌شدن به توان اقتصادی، علمی، سیاسی، دفاعی، اجتماعی و فرهنگی را دارند. از این منظر، میان «قدرت بالفعل» و «قدرت بالقوه» تفاوت اساسی وجود دارد. قدرت بالفعل، توانمندی‌هایی را نشان می‌دهد که یک کشور در زمان حاضر در اختیار دارد و به کار می‌گیرد، اما قدرت بالقوه، ظرفیت‌هایی را دربرمی‌گیرد که در صورت فراهم شدن شرایط مناسب می‌توانند به منابع جدید قدرت تبدیل شوند. بنابراین، کشوری که ظرفیت تولید قدرت بیشتری دارد، حتی اگر همه توان خود را در وضعیت موجود فعال نکرده باشد، از منظر راهبردی موقعیتی متفاوت با کشوری دارد که بخش عمده ظرفیت‌های خود را مصرف کرده و امکان محدودی برای تولید قدرت جدید دارد.
مفهوم ظرفیت راهبردی را می‌توان با مجموعه‌ای از عوامل طبیعی، انسانی، جغرافیایی، علمی، صنعتی، فرهنگی و اجتماعی سنجید. جمعیت جوان و تحصیل‌کرده، وسعت و عمق سرزمینی، منابع طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیک، دسترسی به آبراه‌ها و گذرگاه‌های راهبردی، شبکه انسانی گسترده، ظرفیت دانشگاهی و علمی، زیرساخت‌های صنعتی، سرمایه فرهنگی، پیوند‌های منطقه‌ای، تجربه مقاومت در برابر فشار و توان بسیج اجتماعی، از جمله ظرفیت‌هایی هستند که می‌توانند در شرایط مناسب به اشکال مختلف قدرت تبدیل شوند. اهمیت هر یک از این مؤلفه‌ها نیز به توان کشور در سازمان‌دهی، ترکیب و فعال‌سازی آنها بستگی دارد؛ زیرا منابع پراکنده زمانی به ظرفیت راهبردی تبدیل می‌شوند که بتوان آنها را در جهت اهداف مشخص به کار گرفت.
ایران از این منظر مجموعه‌ای از ظرفیت‌های متنوع را در اختیار دارد که بخشی از آنها در دهه‌های گذشته بالفعل شده و بخش دیگری همچنان امکان توسعه و فعال‌شدن دارد. موقعیت جغرافیایی در پیوند میان مناطق مختلف آسیا، دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان، برخورداری از منابع انرژی و معدنی، وسعت سرزمینی، جمعیت و شبکه گسترده انسانی، ظرفیت دانشگاهی و علمی، زیرساخت‌های صنعتی، سرمایه فرهنگی و تاریخی و همچنین تجربه مواجهه با بحران‌ها و فشار‌های خارجی، مجموعه‌ای از ظرفیت‌های راهبردی کشور را تشکیل می‌دهند. این ظرفیت‌ها هنگامی ارزش قدرت‌آفرین پیدا می‌کنند که سیاست‌گذاری، سرمایه‌گذاری، دانش، مدیریت و سازمان‌دهی بتوانند آنها را به توان مؤثر تبدیل کنند.
در منطق قرآنی نیز توجه به ظرفیت و امکان رشد و تعالی انسان و جامعه، از مفهوم حرکت از استعداد به فعلیت قابل تفکیک نیست. سنت الهی بر آن است که بهره‌مندی از ظرفیت‌ها با عمل، تلاش، مجاهدت و تغییر درونی و اجتماعی پیوند بخورد؛ چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». بر این اساس، وجود ظرفیت به‌تنهایی قدرت ایجاد نمی‌کند، بلکه میزان شناخت، سازمان‌دهی و فعال‌سازی آن ظرفیت، تعیین‌کننده مقدار قدرتی است که از آن حاصل می‌شود.
از همین رو، «ضریب ظرفیت راهبردی و قدرت بالقوه» را می‌توان با سنجش حجم و تنوع منابع، کیفیت سرمایه انسانی، ظرفیت علمی و فناورانه، موقعیت ژئوپلیتیک، عمق راهبردی، ظرفیت صنعتی و اقتصادی، سرمایه فرهنگی و اجتماعی، شبکه‌های منطقه‌ای و انسانی، قابلیت بسیج عمومی و مهم‌تر از همه، توان تبدیل این ظرفیت‌ها به توانمندی‌های بالفعل ارزیابی کرد. این شاخص کمک می‌کند قدرت یک کشور فقط در تصویر ایستای امروز آن خلاصه نشود، بلکه توان آن برای تولید قدرت در آینده نیز در محاسبه وارد شود. در چنین نگاهی، قدرت حقیقی فقط آن چیزی نیست که یک کشور اکنون در اختیار دارد؛ بلکه شامل ظرفیت‌هایی نیز می‌شود که می‌تواند با اتکا به ایمان، دانش، سرمایه انسانی، مدیریت و اراده ملی به قدرت‌های جدید و پایدار تبدیل کند.
۱۱) شاخص قدرت تبدیل
برخورداری از منابع و ظرفیت‌های گوناگون، به‌تنهایی قدرت ایجاد نمی‌کند، زیرا میان «داشتن سرمایه» و «تولید قدرت» فاصله‌ای وجود دارد که یک کشور باید آن را با مدیریت، سازمان‌دهی، تصمیم‌گیری و اقدام مؤثر طی کند. ممکن است کشوری از جمعیت فراوان، منابع طبیعی گسترده، دانشگاه‌ها و دانشمندان برجسته، فناوری‌های پیشرفته یا تجهیزات نظامی برخوردار باشد، اما به دلیل ضعف در حکمرانی، هماهنگی نهادی، تصمیم‌گیری یا سازمان‌دهی نتواند این ظرفیت‌ها را به توان مؤثر و پایدار تبدیل کند. از این رو، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های قدرت ملی، میزان توانایی یک کشور در تبدیل سرمایه‌های متنوع خود به قدرت راهبردی است.
«ظرفیت تبدیل سرمایه به قدرت» بیانگر توان یک نظام برای شناسایی، تجمیع، سازمان‌دهی و به‌کارگیری منابع و سرمایه‌های موجود در جهت اهداف ملی است. این ظرفیت از کیفیت حکمرانی و مدیریت آغاز می‌شود و تا هماهنگی میان نهادها، سرعت تصمیم‌گیری، بسیج منابع، فرماندهی و کنترل، شبکه‌سازی، تقسیم کار، حل مسئله و تبدیل تصمیم به اقدام امتداد پیدا می‌کند. در این چارچوب، سرمایه انسانی زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که دانش و مهارت افراد در یک نظام کارآمد به حل مسائل و تولید دستاورد منجر شود؛ سرمایه علمی زمانی قدرت‌آفرین می‌شود که از مرحله پژوهش به فناوری و محصول برسد؛ فناوری زمانی به قدرت راهبردی تبدیل می‌شود که در اقتصاد، صنعت، دفاع یا سایر حوزه‌های حیاتی به کار گرفته شود؛ و سرمایه اجتماعی زمانی قدرت می‌آفریند که بتواند به مشارکت، همبستگی و کنش جمعی منجر شود.
این منطق در حوزه معنوی نیز صادق است. ایمان زمانی به یک منبع قدرت ملی تبدیل می‌شود که بتواند انگیزه، امید، مسئولیت‌پذیری، ایثار و آمادگی برای عمل ایجاد کند. فرهنگ مقاومت زمانی قدرت راهبردی تولید می‌کند که در قالب سازمان اجتماعی، تصمیم سیاسی، توان دفاعی، ظرفیت علمی و رفتار جمعی ظهور پیدا کند. به همین ترتیب، سرمایه فرهنگی زمانی اثر راهبردی پیدا می‌کند که بتواند هویت مشترک، انسجام اجتماعی و توان بسیج عمومی ایجاد کند. بنابراین، فاصله میان «سرمایه» و «قدرت» را می‌توان با میزان توانایی یک جامعه در تبدیل باور، دانش، نیروی انسانی و منابع خود به کنش سازمان‌یافته و نتیجه ملموس سنجید.
در مورد ایران، ظرفیت تبدیل سرمایه به قدرت را می‌توان در پیوند میان تجربه‌های تاریخی، سرمایه ایمانی و اجتماعی، نیروی انسانی متخصص، ظرفیت علمی و فناورانه، توان صنعتی و دفاعی و شبکه‌های اجتماعی و مردمی بررسی کرد. تبدیل دانش دانشگاهی به فناوری‌های راهبردی، تبدیل تجربه و انگیزه جهادی به توان اجرایی، تبدیل سرمایه اجتماعی به مشارکت عمومی، تبدیل ظرفیت علمی به توان دفاعی و تبدیل موقعیت جغرافیایی و منطقه‌ای به نقش‌آفرینی راهبردی، نمونه‌هایی از این فرایند به شمار می‌روند. میزان موفقیت در این تبدیل نیز به کیفیت مدیریت، هماهنگی میان دستگاه‌ها، سرعت واکنش و توان عبور از موانع بستگی دارد.
از این منظر، «قدرت تبدیل» را می‌توان حلقه اتصال تمام شاخص‌های پیشین دانست، زیرا ایمان، ولایت، سرمایه معنوی، نیروی انسانی، علم، فناوری، اقتصاد، قدرت نظامی و ظرفیت‌های بالقوه، زمانی در محاسبه قدرت حقیقی به بالاترین اثر خود می‌رسند که یک نظام بتواند آنها را در یک منظومه منسجم گرد آورد و به نتیجه راهبردی تبدیل کند. بنابراین، می‌توان این شاخص را با مؤلفه‌هایی همچون کیفیت حکمرانی، کارآمدی مدیریت، هماهنگی نهادی، سرعت تصمیم‌گیری و واکنش، توان سازمان‌دهی و بسیج منابع، شبکه‌سازی، فرماندهی و کنترل، تبدیل علم به فناوری، تبدیل فناوری به توان اقتصادی و دفاعی، و تبدیل ایمان و سرمایه اجتماعی به کنش جمعی ارزیابی کرد. در نهایت، قدرت یک کشور فقط به اندازه سرمایه‌هایی که در اختیار دارد نیست؛ بلکه تا حد زیادی به اندازه توان آن در تبدیل سرمایه‌های پراکنده به قدرت منسجم، هدفمند و مؤثر وابسته است.


نظرات شما