خبر یزد - کشف حجاب ۱۷ دی ۱۳۱۴؛ وقتی دینزدایی راه استثمار را باز کرد.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ، به مناسبت سالروز کشف حجاب رضاخانی گذری داریم به ریشه های این اقدام و تبعات آن.
قزاق فریاد زد: «چادرت رو بردار!»
زن وحشتزده تندتر رفت. صدای پوتینها پشت سرش نزدیکتر میشد. قلبش به سینه میکوبید. خودش را به کوچه رساند، در خانه را باز کرد، داخل پرید و در را محکم بست.
او دیگر هرگز به خیابان برنگشت؛ هفت سال تمام از خانه بیرون نیامد.
این فقط داستان یک زن نیست. روایت هزاران زنی است که پس از اجرای سیاست کشف حجاب رضاشاهی، خانهنشینی را به بیحجابی اجباری ترجیح دادند. ۱۷ دی ۱۳۱۴ فقط یک تصمیم درباره پوشش نبود؛ آغاز پروژهای بود که هدفش دینزدایی، ازخودبیگانگی جامعه و هموار کردن راه سلطه و استثمار بود.
ماجرا از سالها قبل شروع شده بود. وقتی رضاشاه در سال ۱۳۰۶ فرمان «متحدالشکل شدن لباس مردان» را صادر کرد، عملاً مسیر تغییر اجباری فرهنگ هموار شد. او پیشرفت را در تغییر ظاهر میدید: لباس غربی، کلاه پهلوی و کنار گذاشتن نشانههای دینی. تصور میکرد اگر شکل مردم عوض شود، فکرشان هم «متمدن» میشود. این نگاه سطحی، نوسازی را به ظواهر تقلیل داد و بهجای ساختن انسان آگاه، به تغییر لباس دل بست.
از سوی دیگر، ایران در فضای نفوذ قدرتهای خارجی قرار داشت. برای سلطه بر یک جامعه مسلمان، نخستین گام تضعیف ایمان، اخلاق و هویت آن است. دینی که مردم را به مسئولیتپذیری، غیرت، عفت و عدالت دعوت میکند، مانع بزرگی در برابر چپاول و سلطه است؛ بنابراین دینزدایی، فقط یک انتخاب فرهنگی نبود؛ بخشی از یک پروژه بزرگتر برای آمادهسازی جامعه جهت نفوذ بود.
سفر رضاشاه به ترکیه در سال ۱۳۱۳ این مسیر را شتاب داد. مشاهده سیاستهای آتاتورک و بیحجابی زنان ترکیه، او را به این نتیجه رساند که «چادر دشمن ترقی است». در ذهن او، کشف حجاب یعنی آزادسازی زن و ورود جامعه به دنیای «تمدن». اما این تمدن بیش از آنکه به آگاهی، عدالت و رشد واقعی فکر کند، بر تغییر نمادها و ظواهر تکیه داشت. نتیجه آن شد که در آذر ۱۳۱۴ بخشنامه کشف حجاب صادر شد و در ۱۷ دی همان سال، با نمایش نمادین حضور همسر و دختر شاه بدون حجاب، این سیاست علنی گردید.
از فردای آن روز، خیابانها چهره دیگری پیدا کردند: زنهای باحجاب را به اتوبوسها راه نمیدادند، پاسبانها در معابر چادر از سرشان میکشیدند، بعضی را تا داخل خانه تعقیب میکردند و حتی صندوق لباسها را میگشتند. آنچه «آزادی» نامیده میشد، در عمل تحقیر و اجبار بود. برای بسیاری از زنان، نتیجه چیزی جز انزوا نبود؛ خانهنشینی گسترده، بی سوادی در نتیجه محروم شدن از مدرسه، حذف زن مؤمن از فضای عمومی و زخمی عمیق بر اعتماد اجتماعی.
اما مسئله فقط حجاب نبود. این سیاست به یک پیامد عمیقتر انجامید: ازخودبیگانگی. وقتی دین و ارزشهای اخلاقی از زندگی مردم کنار گذاشته میشود، جامعه بهتدریج پیوند خود با هویت تاریخیاش را از دست میدهد. دین در جامعه ایرانی صرفاً مناسک فردی نبود؛ ستون معنا، اخلاق، همبستگی و مقاومت اجتماعی بود. تضعیف آن یعنی کاهش انگیزه برای دفاع از ارزشها، کمرنگ شدن مسئولیت اجتماعی و آماده شدن ذهنها برای پذیرش الگوهای تحمیلی. جامعهای که از درون تهی شود، راحتتر زیر بار سلطه فرهنگی و اقتصادی میرود؛ درست همان نقطهای که راه استثمار باز میشود.
این الگو در تاریخ بارها تکرار شده است. نمونه روشن آن سرنوشت مسلمانان آندلس است؛ جامعهای که زمانی پیشتاز علم و تمدن بود، اما با فاصله گرفتن از ایمان و هویت خود، بهتدریج ضعیف شد و در نهایت میدان را به سلطه بیرونی واگذار کرد. استعمار همیشه با توپ و تفنگ آغاز نمیشود؛ اغلب از فرهنگ شروع میکند: اول باورها تضعیف میشود، بعد سبک زندگی تغییر میکند و سرانجام اقتصاد و سیاست هم بهراحتی تحت کنترل درمیآید. سیاست «برهنگی و دینزدایی» یکی از ابزارهای همین مسیر است؛ گاهی با زور دولتی، گاهی با رسانه، مد و الگوهای مصرفی.
هر چند بعد از هفت سال و برکناری رضاخان قانون کشف حجاب وی هم بی اثر شد، اما آثار و زخم کهنهای که بر جامعه مسلمان آن روز گذاشت همچنان باقی است.
امروز هم تلاشهایی از سوی استعمارگران برای تداوم همین مسیر دیده میشود: کمرنگ کردن دین در زندگی اجتماعی، عادیسازی بیتفاوتی اخلاقی و تعریف پیشرفت صرفاً در مصرف، ظاهر و لذت. بااینحال، یک واقعیت مهم وجود دارد: این طرح در ایران بهطور کامل موفق نشده است. نشانه روشن آن، موج دینداری آگاهانه در میان نوجوانان و جوانان است. حضور گسترده نوجوانان در آیینهایی مانند اعتکاف—آن هم داوطلبانه—نشان میدهد دین هنوز برای نسل جدید منبع معنا، هویت و انگیزه است.
کشف حجاب ۱۷ دی ۱۳۱۴ را باید فراتر از یک تصمیم پوششی دید. این رویداد نماد پروژهای بود برای دینزدایی، تغییر هویت و آمادهسازی جامعه برای سلطه. پیامد آن، تحقیر، انزوا و تضعیف ارزشها بود. تجربه تاریخ، از آندلس تا ایران دوره پهلوی، نشان میدهد هرجا ایمان و هو
طیبه السادات حسینی: جامعه آسیبپذیرتر شده است. در مقابل، بیداری دینی و بازگشت آگاهانه نسل جوان به ایمان میتواند سدی باشد در برابر تکرار همان سیاستهای کهنه؛ حتی اگر اینبار در لباسی مدرن و فریبنده عرضه شوند.
پژوهشگر و نویسنده: طیبه السادات حسینی