خبر یزد - در جنگهای امروز، همیشه میدان نبرد محدود به مرزهای جغرافیایی، تجهیزات نظامی و رویارویی مستقیم نیست.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صداوسیما ، بخشی از مهمترین درگیریها در عرصه ذهن، ادراک و تصمیمسازی شکل میگیرد؛ جایی که دشمن بهجای حمله مستقیم به زیرساختها، تلاش میکند تصویر مسئولان و افکار عمومی از واقعیت را مخدوش کند.
در چنین شرایطی، «خطای محاسباتی» میتواند به یکی از خطرناکترین نتایج عملیات روانی تبدیل شود؛ خطایی که اگر در سطح تصمیمگیری کلان رخ دهد، آثار آن گاه از یک شکست میدانی نیز سنگینتر خواهد بود.
خطای محاسباتی زمانی شکل میگیرد که مسئول یا تصمیمگیر، بر اساس دادههای ناقص، تحلیلهای جهتدار، فضای هیجانی یا تصویرسازی رسانهایِ غیرواقعی به جمعبندی برسد. در این وضعیت، مشکل اصلی فقط کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه مسئله مهمتر، تحریف واقعیت است. دشمن میکوشد واقعیت را آنگونه که هست نشان ندهد، بلکه آنگونه که برای رسیدن به هدف خود نیاز دارد، بازنمایی کند. نتیجه چنین روندی این است که تصمیمگیران ممکن است ظرفیتهای داخلی را کمتر از واقع، تهدیدها را بزرگتر از واقع، میزان نارضایتی را فراگیرتر از واقع یا بنبستها را قطعیتر از واقع تصور کنند.
عملیات روانی دقیقاً در همین نقطه وارد عمل میشود. هدف آن صرفاً تولید خبر جعلی یا شایعهپراکنی نیست، بلکه ساختن یک «محیط ادراکی» است؛ محیطی که در آن تصمیمگیر، خود را در شرایطی متفاوت با واقعیت میبیند. برای مثال، بزرگنمایی مشکلات، القای ناامیدی، برجستهسازی اختلافات، پمپاژ تحلیلهای تکراری درباره بنبست، یا نمایش یک تصویر اغراقشده از فشارهای خارجی، همگی میتوانند قطعات یک جورچین بزرگتر باشند؛ جورچینی که در نهایت باید مسئولان را به تصمیمی شتابزده، منفعلانه یا پرهزینه سوق دهد.
نکته مهم این است که عملیات روانی تنها مردم عادی را هدف نمیگیرد. گاهی مخاطب اصلی آن، نخبگان، مدیران و تصمیمسازان هستند. دشمن میداند که اگر بتواند در ذهن مسئولان تردید، ترس، بدبینی یا احساس انفعال ایجاد کند، ممکن است بدون پرداخت هزینه یک جنگ مستقیم، به بخشی از اهداف خود برسد. در واقع، جنگ روانی موفق آن است که طرف مقابل را وادار کند با دست خود تصمیمی بگیرد که به نفع طراح جنگ روانی تمام شود.
از همین رو، تمایز میان «واقعیت میدانی» و «تصویر رسانهای» اهمیت حیاتی دارد. هر تصویری که در رسانهها تکرار میشود، لزوماً بازتاب کامل واقعیت نیست. رسانههای معاند معمولاً بخشی از واقعیت را انتخاب، بخشی را حذف، بخشی را بزرگنمایی و بخشی را تحریف میکنند. این تکنیک باعث میشود مخاطب با انبوهی از دادهها مواجه شود، اما در نهایت به تحلیلی برسد که از پیش برای او طراحی شده است. خطر اصلی اینجاست که تکرار یک روایت، بهتدریج جای حقیقت را بگیرد و تصمیمگیر نیز تحت تأثیر همین فضای ساختهشده، محاسبات خود را تنظیم کند.
برای جلوگیری از چنین خطایی، نخستین ضرورت، دسترسی مسئولان به تصویر دقیق، جامع و غیرهیجانی از واقعیت است. تصمیمسازی در شرایط بحرانی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند دادههای معتبر، گزارشهای میدانی، تحلیلهای چندجانبه و پرهیز از واکنشهای احساسی است. هرچه نظام تصمیمگیری به منابع اطلاعاتی دقیقتر و متنوعتر متکی باشد، احتمال گرفتار شدن در دام روایتهای ساختهشده کاهش مییابد.
دومین ضرورت، تقویت اعتماد میان مردم و مسئولان است. بیاعتمادی، بهترین بستر برای اثرگذاری عملیات روانی است. وقتی فاصله ذهنی میان جامعه و حاکمیت افزایش یابد، روایتهای بیرونی راحتتر نفوذ میکنند و هر خبر یا تحلیل جهتدار، قدرت بیشتری برای اثرگذاری پیدا میکند. در مقابل، اگر مردم احساس کنند مشکلاتشان دیده میشود و مسئولان نیز تصویر واقعی و بیواسطهای از جامعه دارند، امکان تحریف واقعیت کاهش خواهد یافت.
سومین نکته، نقش رسانههای داخلی در شکستن فضای روانی دشمن است. رسانهای که صرفاً واکنش نشان دهد، همیشه یک قدم عقبتر خواهد بود. در برابر عملیات روانی، باید روایت دقیق، بهموقع و مستند ارائه کرد. تولید گزارشهای میدانی، گفتوگو با کارشناسان، بررسی پشتپرده جریانسازیهای خبری و توضیح ساده و شفاف مسائل پیچیده، میتواند افکار عمومی و حتی فضای تصمیمسازی را از تأثیر روایتهای تحریفشده دور کند.
در نهایت، خطای محاسباتی فقط یک اشتباه ساده در تحلیل نیست؛ میتواند نتیجه یک طراحی پیچیده باشد. دشمنی که در جنگ نظامی، فشار اقتصادی یا فشار دیپلماتیک به هدف نرسیده، ممکن است تلاش کند ذهن تصمیمگیران را میدان اصلی نبرد قرار دهد. در چنین شرایطی، هوشیاری، واقعبینی، وحدت، اعتماد متقابل و رسانهگری مسئولانه، مهمترین ابزارهای مقابلهاند. تصمیم درست زمانی شکل میگیرد که مسئولان نه بر اساس هیاهوی رسانهای، بلکه بر پایه شناخت دقیق از واقعیت، ظرفیتهای ملی و منافع بلندمدت کشور عمل کنند.
پژوهشگر و نویسنده: طیبه السادات حسینی