خبر یزد - امنیت ملی محدود به مرزهای جغرافیایی نمیشود. از این رو لبنان عمق راهبردی ایران و حمایت از محور مقاومت در منطقه، از ضروریات سیاستهای اعلانی و اعمالی جمهوری اسلامی است.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ بر اساس اصول ۱۵۲ و ۱۵۴ قانون اساسی، دفاع از مستضعفان و حقوق مسلمانان یک الزام قانونی و برخاسته از هویت نظام اسلامی است. در این چارچوب، میان وظایف مبنایی و منافع ملی تعارضی وجود ندارد و امنیت ملی محدود به مرزهای جغرافیایی نیست. از این منظر پشتیبانی از لبنان نه یک انتخاب سلیقهای، بلکه به عنوان «عمق راهبردی» ایران، محسوب میشود. این حمایت و صیانت، هم وظیفهای الهی و هم حیاتی برای حفظ تمامیت ارضی و در واقع مانعی برای تسری جنگهای نیابتی و ترکیبیِ رژیم صهیونیستی و متحدانش در منطقه است.
حمایت امروز ایران، استمرار منطقی همان پیوندی است که روزی در همکاری امیران سربدار با محمد بن جمال الدین مکی عاملی، شهید اول تجلی یافته بود. روابط ایران و لبنان پیوندی باستانی و چندهزارساله دارد که از دوران هخامنشیان به عنوان شرکای تجاری آغاز شد و در دوران اسلامی به اوج شکوفایی رسید. هجرت علمای جبلعامل همچون محقق کَرَکی به ایران در عصر صفوی و نقش آنان در تدوین ساختار حقوقی و مذهبی کشور، پیوندی ناگسستنی میان دانش لبنانی و حکمرانی ایرانی ایجاد کرد. این همکاریهای تاریخی نشاندهنده یک رابطه دوسویه و هویتساز است که فراتر از محاسبات مادیِ «سود و زیان»، بر پایه کرامت انسانی و استقلال ملل استوار است.
لبنان به لحاظ ژئوپلیتیک، خط مقدم مقابله با تهدیدات در غرب آسیاست. تقابل مقاومت با اشغالگران در واقع زنجیرهای از نبردهای راهبردی است که موازنه قدرت در منطقه را دگرگون کرد. برای مثال در بین سال های۱۹۹۳ و ۱۹۹۶، در عملیاتهای «تسویه حساب» و «خوشههای خشم»، رژیم اشغالگر صهیونیستی قصد نابودی زیرساختهای لبنان را داشت. اما مقاومت با توان و تجهیزات موشکی و البته مهمتر از آن با تکیه بر ایمان و باورهای توحیدی، اشغالگران را به پذیرش «تفاهمنامه نیسان» وادار کرد که بر اساس آن، حق مقاومت در پاسخگویی به متجاوزان، به رسمیت شناخته شد.
در سال ۲۰۰۰ هم، پس از ۱۸ سال نبرد فرسایشی، محور مقاومت صهیونیستها را در ۲۵ می ۲۰۰۰ (۵ خرداد ۱۳۷۹) بدون هیچ قید و شرطی مجبور به فرار از جنوب لبنان کرد. این نخستین بار در تاریخ معاصر بود که یک نیروی مردمی، ارتشِ تا بن دندان مسلحِ صهیونیستی را به عقبنشینی کامل وادار میکرد.
اما نقطه عطف این رویکرد مقاومتی، در سال ۲۰۰۶ متجلی شد. هنگامی که صهیونیستها جنگی را با هدف نابودی کامل حزبالله آغاز کردند. نبردی که با ۳۳ روز ایستادگی و مبارزه، شکست سنگینی را بر دشمن صهیونیستی و متحدانش وارد کرد. این جنگ، تابوی شکستناپذیریِ ارتش صهیونیستی را برای همیشه در هم شکست و جایگاه مقاومت را به عنوان یک قدرت منطقهای تثبیت کرد.
جمهوری اسلامی به شکلی راهبردی و البته با عنایت به مقدورات ملی و با رعایت محذورات بینالمللی، از توازن قوا در برابر تجاوزات خارجی صیانت و موازنه قدرت را در منطقه دگرگون کرد. ایران با انتقال دانش فنی و تجهیز مقاومت به تسلیحات بازدارنده همچون موشکی و پهپادی، توان عملیاتی این نیروها را از «جنگ چریکی» به یک «قدرت دفاعی مقتدر» ارتقا داد. این پشتیبانیها در کنار مشارکت فعال در بازسازی زیرساختها و حمایتهای دیپلماتیک بینالمللی، باعث شد تا آرمان مقاومت لبنان به یک مسئله جهانی علیه متجاوزان و اشغالگران، تبدیل شود.
از این رو حمله اخیر جمهوری اسلامی ایران به اراضی اشغالی در هفدهم خرداد، در ادامه نقض گسترده توافق آتشبس و تجاوز رژیم صهیونی به ضاحیه جنوبی، صرفاً یک پاسخ نظامی نبود، بلکه «اعلام رسمی یک دکترین راهبردی» محسوب میشود. این اقدام پیام روشنی به جهان مخابره کرد: «تعرض به هر یک از اضلاع محور مقاومت، پاسخی فراتر از مرزهای جغرافیایی در پی خواهد داشت.»
تحولات جاری بیانگر راهبرد رژیم جعلی صهیونی و متحدانش برای ایجاد دوقطبی میان «نهادهای نظامی رسمی» و «نیروهای مقاومت» است تا از این طریق، مقاومت را به حاشیه براند. در مقابل، جمهوری اسلامی در دفاع از لبنان، یک «دکترین راهبردی جدید» را عملیاتی کرد. ایران با این اقدامِ عملی، آشکار ساخت که هرگونه گسترش درگیری یا تعرض به زیرساختهای حیاتی متحدانش، با پاسخی فراگیر مواجه خواهد شد که دامنه آن تمامی بازیگران و حامیان این تقابل را در بر میگیرد. این پاسخ، مانع از تبدیل شدن لبنان به پایگاهی برای پیشبرد سیاستهای استعماری و تکرار مداخلات ناکام تاریخی همچون سالهای ۱۹۵۸ و ۱۹۸۲، میشود.
در مجموع سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال جبهه مقاومت در کل و لبنان به عنوان خط مقدم مقابله با تهدیدات در غرب آسیا، ترکیبی هوشمندانه از «ارزشهای انسانی» و «واقعگرایی سیاسی» به شمار میرود. در شرایطی که دشمنانِ محور مقاومت با جنگی ترکیبی و با تمام قوا، به نسل کشی و کشتار مردم بی گناه ادامه میدهند، همگرایی این محور در منطقه، تنها الگوی کارآمد برای مقابله با چالشهای امنیتی و تضمین صلح پایدار در غرب آسیا است. چرا که حمایت و صیانت از جایگاه مقاومت، مانع از تبدیل شدن لبنان به پایگاهی برای پیشبرد سیاستهای توسعه طلبانه و متجاوزانه در منطقه میشود. تجربه تاریخی نشان میدهد که تداوم پیوند راهبردی میان ایران و لبنان، ضامن حفظ توازن قدرت و ثبات در برابر پروژههای تضعیفگر داخلی و خارجی است تا در صورت هرگونه تجاوز احتمالی، جبههای متحد و یکپارچه با رویکردی تهاجمی از تمامیت ارضی منطقه، دفاع کند.
نویسنده: فرشته مقدم