خبر یزد - جنگ تحمیلی سوم بی تردید در دهه سوم قرن بیست و یکم پیامدهای شگرفی را در حوزههای میدانی، نظری، دیپلماسی و افکار عمومی ملی، منطقهای و بین المللی در بر داشته البته این هنوز از نتایج نخستین دمیدن سحر است.

دکتر حسن عابدینی، کارشناس ارشد مسائل بین الملل و معاون سیاسی صدا و سیما در یادداشتی نوشت: بعثت مردم مقاوم و حق طلب در خیابان و ایجاد نفس مطمئنه در مردان میدان از مولفههای بی بدیلی است که در این نبرد رخ نمایانده است. تاریخ سراغ ندارد که ۱۴۰ شب، بیرق بیعت با رهبری، پرچم حمایت از رزمندگان میهن و علم خونخواهی رهبر شهید در هر کوی و برزن برافراشته شده باشد.
دشمن تصور کرده بود که جنگ ۱۲ روزه و کودتای دی ماه پارسال بقدری جمهوری اسلامی ایران را تضعیف کرده است که ساختار کشور با یک شوک نظامی منجر به ترور رهبر معظم و فرماندهان ارشد طی دو سه روز از هم فرو خواهد پاشید. دنیا به چشم خویش دید که اراده و توان ایرانیان در رهبری، مدیریت و سازماندهی در دوران بحران فراتر از براوردهای مادی است.
ایران که پیش از نبرد حتی موشک هایش را فتوشاپ و سامانههای پدافندی اش را بلوف نظامی میدانستند چنان جایگاهش را در جنگ با دو قدرت اتمی که البته دو سه قدرت اتمی دیگر هم از انان پشتیبانی میکردند تثبیت کرد که تشت رسوایی جنگندههای f۳۵ پنهانکار، سامانههای افسانهای تاد و رادارهای فرا افق امریکایی از پشت بام به زیر افتاد.
دنیا اعتراف کرد که ایرانیان به تنهایی مقابل قرارگاه شرارت پیشه غربی، عربی و عبری که نقطه تلاقی زر و زور و تزویر جهانی است ایستادند و خم به ابرو نیاوردند. در این نبردها نه فقط رژیمهای امریکایی و صهیونی و پادوهای عربی که ناتو هم با همه توان به میدان امد، اما کاری از پیش نبردند.
پایگاههای امریکا در منطقه که با هزینههای چند صد میلیاردی ۸۰ ساله و فناوریهای نوین به صورت دژهای تسخیر ناپذیر جلوه داده شده بودند در برابر موشکهای ایرانی فرو ریختند. این اقدام، نظریه چتر امنیتی بر سر کشورهای اقماری عربی را ناکارامد نشان داد که دامنه اثر پروانهای ان تا ژاپن و کره جنوبی در شرق دور کشیده شده است.
مدیریت ایرانی بر تنگه هرمز که روزگاری امکان تحققش ناممکن تلقی میشد، بیش از ۴ ماه است که همرزمان شهید تنگسیری ان را عملیاتی کردهاند. بلایی که پیشتر بر سر پرتغالیها و انگلیسیها آمد در حال تحمیل بر کابوهای امریکایی است.
تنگه هرمزی که پیشتر برای امد و شد انواع شناورها باز بود حال، اما صاحب دروازهای شده است که برای گذر از ان نوع کشتی، مالکیت و محموله هر شناور را باید به نوادگان رئیسعلی دلواری گزارش دهند. این همان نبرد نامتقارنی است که باذن الله دیر یا زود، کاخ سفید چارهای جز تن در دادن به مدیریت ایرانی ان ندارد و تاثیر گذاری بیشتر از بمب اتم بر مبنای این واقعیت به تنگه هرمز داده شده است.
اثر این رویداد دست کم دو گزاره را نزد افکار عمومی اثبات کرد که امپراتوری هزار توی رسانهای بعید است دیگر بتوانند ان را از ذهنها بزداید که نخستین گزاره ان فروپاشی " افسانه شکست ناپذیری" امریکاست. افسانهای که با حقههای سینمایی هالیوودی و طرحهای بلندپروازانه جنگ ستارگان به ذهن مخاطبان القا شده بود.
امریکا به عنوان یک " قدرت مشروعیت ساز "برای دخالت در کشورهای دیگر هم به عنوان دومین گزاره اساسی است که متاثر از تحولات کنونی رنگ باخته است. اشغال افغانستان با ادعای مبارزه با تروریسم در سال ۲۰۰۱ و تجاوز به عراق برای ازادی مردم در سال ۲۰۰۳ که روزگاری سر خط خبرها بود دیگر کسی باور نمیکند.
ترامپ جنایتکار شاید هیچ کاری مثبتی برای بشریت نکرده باشد، اما دو اقدامش در روابط بین الملل برجسته است:
نخست اینکه نقاب دمکراسی را برای همیشه از چهره امریکا برداشت انگونه که با به زیر کشیدن تابلوی وزارت دفاع از سر در پنتاگون و جایگزینی وزارت جنگ صورت گرفت.
دوم هم با تصمیم هایش فرایند افول امریکا و انتقال قدرت از غرب به شرق را سرعت بخشیده است.... و این شروعی برای پایان قدرت سخت و نرم امریکاست که سالها به ان مینازید.