سه شنبه ۳ شهريور ۱۴۰۵

اجتماعی

پایان ۳۸ سال چشم‌انتظاری خانواده بابازاده | آخرین خبر

پایان ۳۸ سال چشم‌انتظاری خانواده بابازاده | آخرین خبر
خبر یزد - فارس/ شناسایی پیکر شهید اکبر بابازاده پس از ۳۸ سال، یکی از مهم‌ترین رویدادهای مفقودین جنگ در استان اردبیل رقم زد این شهید نوجوان که در عملیات کربلای ۱۰ به شهادت ...
  بزرگنمايي:

خبر یزد - فارس / شناسایی پیکر شهید اکبر بابازاده پس از ۳۸ سال، یکی از مهم‌ترین رویدادهای مفقودین جنگ در استان اردبیل رقم زد این شهید نوجوان که در عملیات کربلای ۱۰ به شهادت رسیده بود، امروز با حضور گسترده مردم شهیدپرور اصلاندوز تشییع و خاک‌سپاری شد تا پرونده ۳۸ سال چشم‌انتظاری خانواده بابازاده، برای همیشه بسته شود.
امروز، در سومین روز از شهریورماه ۱۴۰۵، آسمان اصلاندوز میزبان فرشته‌ای بود که پس از ۳۸ سال انتظار، به خانه بازگشت.
پیکر مطهر شهید اکبر بابازاده، جوان ۱۸ ساله‌ای که در عملیات کربلای ۱۰ به شهادت رسیده بود، امروز در زادگاهش به خاک سپرده شد تا قصه ۳۸ سال انتظار به پایان برسد.
قصه پسری که از کودکی بزرگ بوداکبر بابازاده، فرزند رستم و ربابه، در اول اسفند ۱۳۴۹ در خانواده‌ای ساده و کشاورز در اصلاندوز دیده به جهان گشود.
او سومین فرزند خانواده بود و روزهای کودکی‌اش را در کوچه‌پس‌کوچه‌های این شهر کوچک و در کنار طبیعت بکر ارس سپری کرد.
پدرش، رستم، مردی زحمت‌کش بود که با دستان پینه‌بسته، زمین‌های کشاورزی را شخم می‌زد تا سفره خانواده را گرم نگه دارد. اما زندگی برای این خانواده آسان نبود؛ مشکلات اقتصادی بر پیکره خانه‌شان سنگینی می‌کرد و اکبر از همان کودکی، طعم تلخ فقر را چشید.
در همین سال‌ها بود که آسمان زندگی‌اش ابری شد و پدر را از دست داد؛ اما مادرش، ربابه خوش‌حساب، با عشقی بی‌کران، پرچم تربیت فرزندان را بر دوش کشید و اکبر را در مسیر رشد و تعالی هدایت کرد.
برادر اکبر، سال‌ها بعد از او روایت کرده که اکبر کودکی آرام و ساکت بود در میان هم‌بازی‌هایش کمتر دیده می‌شد که شادی‌های کودکانه کند.
او بیشتر اوقات در تفکر و اندیشه به سر می‌برد و نگاه‌های عمیقش، حکایت از روحی بزرگ در قالبی کوچک داشت در مدرسه نیز پیشرفت خوبی داشت.
دوران ابتدایی را در مدرسه ابتدایی اصلاندوز گذراند و سپس در مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی به تحصیل ادامه داد.
اخلاقی که زبانزد خاص و عام بوداهالی اصلاندوز، اکبر را بااخلاق نیکش می‌شناختند در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر، وقتی از او سخن به میان می‌آمد، همه از تواضع و فروتنی‌اش می‌گفتند.
او در خانه، احترام ویژه‌ای برای مادرش قائل بود و در کارهای خانه نیز یاری‌اش می‌کرد برادران و خواهرانش به نیکی از او یاد می‌کنند که همواره سنگ صبور خانواده بود.
اکبر در اوقات فراغت، علاقه‌مند به ماهیگیری بود هر زمان که فرصتی دست می‌داد، قلاب ماهیگیری خود را برمی‌داشت و به ساحل ارس می‌رفت. در آنجا، در سکوت طبیعت و در کنار آب‌های خروشان رودخانه، با خالق خود نجوا می‌کرد و از سختی‌های زندگی می‌گفت.
آشنایانش او را مردی اهل توکل توصیف کرده‌اند؛ کسی که در سختی‌ها، دستش به‌سوی آسمان بلند می‌شد و از پروردگار یاری می‌طلبید.
یکی از مهم‌ترین آرزوهای اکبر، پیروزی کشورش در جنگ بود او روزها و شب‌ها را با این امید به سر می‌برد که روزی ایران عزیز، از چنگال دشمنان رها شود و آرامش به خاکش بازگردد.
بغض نوجوانی و آغوش جبهه
با ادامه جنگ ایران و عراق، اکبر که هنوز نوجوانی بیش نبود، دل به جبهه بست روزها به فکر اعزام بود و شب‌ها در خلوت خود، با خداوند رازونیاز می‌کرد که توفیق حضور در میدان نبرد را به او عطا کند.
پس از اصرارهای مکرر به خانواده، سرانجام رضایت گرفت و راهی جبهه شد بر اساس روایت‌های موجود، محل اعزام او مشکین‌شهر بود؛ جایی که دوره‌های آموزشی را پشت سر گذاشت و خود را برای نبرد با دشمن آماده کرد.
در روزهای آخر، اشک‌های مادر در چشمانش نقش‌بست و بغض نوجوانی‌اش باایمان به راه، گره خورد او می‌دانست که شاید دیگر برنگردد، اما عشق به میهن و دفاع از حریم اسلام، او را بی‌پروا به دل آتش کشاند.
بیستم خرداد ۱۳۶۷؛ روزی که آسمان گریست
در بیستم خرداد ۱۳۶۷، منطقه ماووت عراق، صحنه‌ای از آتش و خون بود عملیات کربلای ۱۰، با تمام پیچیدگی‌هایش، در جریان بود و دشمن با تمام توان، تک‌های سنگینی را آغاز کرده بود.
اکبر هدف مستقیم تیر دشمن قرار گرفت هم‌رزمش، غلامعلی فرهیان، روایت کرده که اکبر احتمالاً هم‌زمان در معرض بمباران شیمیایی نیز قرار گرفته است.
شدت درگیری به حدی بود که هم‌رزمانش نتوانستند پیکر او را به پشت‌جبهه منتقل کنند در آن روز خونین، پیکر اکبر در دل خاک دشت‌های ماووت دور ماند و نامش در فهرست مفقودان جنگ ثبت شد از آن روز، خانواده‌اش، به‌ویژه مادر داغ‌دیده‌اش، چشم‌به‌راه بازگشت فرزندشان دوختند.
مادر؛ سال‌ها چشم‌انتظار، اما نرسیدمادر اکبر، ربابه خوش‌حساب، پس از شنیدن خبر مفقودی فرزند، روزهای سختی را پشت سر گذاشت او هر غروب، نگاهش به آسمان و دروازه‌های شهر، منتظر بازگشت وکیف و کفش اکبر را که یادگار نوجوانی‌اش بود، به آستان امام رضا (ع) هدیه کرد و همچنان چشم‌انتظار ماند او آرامش نداشت تا وقتی که پیکر فرزندش را ببیند و بر مزارش اشک بریزد.
اما تقدیر، روزگار دیگری رقم زد؛ آغوش مادر، پیش از بازگشت پیکر، به‌سوی آسمان گشوده شد و او در فراق فرزند، خود به دیدار معشوق شتافت مادر رفت، اما انتظار در دل خانواده باقی ماند.
۳۸ سال بعد؛ راز DNA و بازگشت به وطنسال‌ها گذشت، اما گروه‌های تفحص شهدا، دست از جستجو برنداشتند آنها در عملیات تفحص، در میان خاک‌های منطقه ماووت، پیکری را یافتند که نشانه‌هایی از هویت شهید بابازاده در آن دیده می‌شد پیکر به آزمایشگاه منتقل شد و آزمایش DNA، راز سال‌های دور را آشکار کرد.
وقتی نتیجه آزمایش تأیید شد، لبخند بر لبان گروه تفحص نشست هویت پیکر، به نام اکبر بابازاده تأیید شد پس از ۳۸ سال، پیکر مطهر این شهید، به وطن بازگشت خبر به استان اردبیل رسید و همه‌جا، شوروشعف عجیبی برپا شد.
خبری که قلب خانواده را تپاندسرهنگ پاسدار داوود وجدی، فرمانده بسیج شهرستان اصلاندوز، اعلام کرد که مسئولان سپاه استان و شهرستان، امام‌جمعه، فرماندار، اداره تبلیغات اسلامی، بنیاد شهید و فرمانده انتظامی با حضور در منزل خانواده شهید، خبر شناسایی و بازگشت پیکر او را اعلام کردند.
با شنیدن این خبر، برادران و خواهران اکبر که عمری در انتظار این لحظه بودند، بغض‌های فروخته را شکستند و اشک شوق و حسرت بر گونه‌هایشان جاری شد.
خانه‌ای که سال‌ها در سکوت انتظار فرورفته بود، ناگهان با فریادهای شکرگزاری پر شد، خانواده اکبر، پس از ۳۸ سال، پیکر برادر را در آغوش کشیدند و اشک‌های سرد فراق را با اشک‌های گرم وصال تبادل کردند.
وصیت جاودانه اکبردر میان روایت‌های زندگی‌اش، وصیت شهید اکبر بابازاده، گویای عمق ایمان اوست او به خانواده و اطرافیان خود سفارش کرده بود که هیچ‌گاه از مسیر انقلاب و ولایت دور نشوند و بر ادامه راه انقلاب اسلامی، پیروی از امام خمینی (ره) و تبعیت از رهبری، تأکید کرده بود.
اکبر با این وصیت، راه خود را برای همیشه روشن کرد و نشان داد که شهادت، پایان راه او نیست، بلکه آغازگر راهی است که تا قیامت ادامه دارد.
امروز؛ خاک‌سپاری پس از ۳۸ سالامروز، سوم شهریور ۱۴۰۶، پیکر مطهر شهید اکبر بابازاده، پس از ۳۸ سال به زادگاهش بازگشت تا در خاک دیارش آرام گیرد.
مردم اصلاندوز، با چشمانی اشک‌بار و دل‌هایی پر از عشق، به استقبال فرزند گمشده‌شان آمدند؛ پیر و جوان، زن و مرد، همگی در این روز تاریخی گرد هم آمدند تا پیکر پاک این شهید را بر دوش بگیرند و تا گلزار شهدا بدرقه کنند.
برادران و خواهران شهید که سال‌ها چشم‌انتظار این لحظه بودند، بر مزار او اشک ریختند و با او وداع کردند مزار شهید اکبر بابازاده، امروز در گلزار شهدای اصلاندوز، در کنار دیگر شهدای این دیار، شکوهی تازه یافت مردم این شهرستان که ۴۶ شهید را تقدیم انقلاب کرده‌اند، امروز با حضور خود، نشان دادند که عهدشان با شهدا، تا ابد پابرجاست.
مردم شهیدپرور استان اردبیل و شهرستان اصلاندوز، همواره در عرصه‌های مختلف، دین خود را به‌نظام و انقلاب ادا کرده‌اند و بازگشت پیکر شهید بابازاده، بار دیگر یادآور ایثارگری‌های نسل اول انقلاب و ثمره خون پاک شهدا برای حفظ این مرزوبوم است. امروز، با خاک‌سپاری این شهید، بار دیگر ثابت شد که راه شهدا، هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد و نامشان در دل‌ها، جاودان می‌ماند.


نظرات شما